لرستان ما

لرستان بختیاری لک فیلی کهگیلویه ممسنی ایلام نهاوند لری لکی عکس آهنگ شعر

روايت و تحليل روايت در علوم اجتماعي

روايت ها را مي توان هم مي توان به عنوان محصولي از کنش متقابل فرد و جامعه تحليل کرد، يعني آن را مخلوقي از شرايط فردي و اجتماعي سازندگان روايتها دانست و از طريق آن به دنبال شناخت فرد و جامعه بود، و هم مي توان آنها را سازنده فرد و جامعه دانست و بنابراين شرايط و وضعيت کنوني يک فرد يا جامعه را در روايتهاي ايشان ريشه يابي کرد. به عبارت صريحتر روايتها هم خالق هستند و هم مخلوق

با سپاس از استاد دکتر مريم رفعت جاه

کليد واژه ها: روايت (Narrative)، تحليل روايت (Narrative Analysis)، مصاحبه روايي (Narrative Interview)

مقدمه:
در تاريخ 15 آبان 1389 ساعت 7:20 دقيقه صبح زلزله اي به قدرت 4:9 ريشتر در عمق 5 کيلومتري شهرستان دورود در استان لرستان را لرزاند، به صدها خانه آسيب زد و بيش از صد نفر هم زخمي داشت. من با مردم درباره لحظه وقوع اين رخداد صحبت کردم، هرکس روايتي داشت، در ساختار اين روايت ها نقاط اشتراک و افتراق فراواني بود که اگر موضوع يک تحقيق روايي قرار مي گرفت مي توانست به افزايش دانش اجتماعي ما از اين مردم و واکنش شان دربرابر رخدادي همچون زمين لرزه کمک کند. در اينجا فقط دو روايت جالبتر را نقل مي کنم.
زن جواني تعريف مي کرد که همسرم مثل يک روز کاري معمولي تازه از خانه خارج شده بود و شايد هنوز زياد دور نشده بود، من داخل حيات را مرتب مي کردم، کودک خردسالم تازه از خواب بيدار شده بود، او را از پشت شيشه هاي درب هال مي پاييدم، چهار دست و پا به اين سو و آن سو حرکت مي کرد، اطراف رخت خواب و بخاري دنبال پدرش بود.. در همين لحظه خانه شروع به لرزيدن کرد، در يک لحظه احساس کردم دنيا دارد روي سرم آوار مي شود، خيلي سريع به طرف درب هال دويدم، خواستم در را باز کنم و خودم را به کودکم برسانم! باز نمي شد! انگار قفل شده بود، بعدا فهميدم که موقع زلزله گاه اينطور مي شود و درب به خاطر تغيير شکلي که در اثر لرزش ديوارها و دروازه ايجاد مي شود به آساني باز نمي شود. هرچه کردم باز نشد، خداي من! ديوارها مي لرزيد، لوله هاي داغ بخاري بالاي سر کودک مثل شاخه هاي درختي که باد بدان ها خورده باشد در لرزش بودند، چه بايد مي کردم، با جيغ و داد و با شانه و مشت و لگد شروع به کوبيدن در کردم، کلا چند ثانيه بيشتر نبود، چند لحظه بعد ديگر لرزشي وجود نداشت، اما ديدم که يکي از شيشه هاي درب را شکسته ام و از مچ دست خودم هم خون جاريست! کودک متوجه هيچ چيز نشده بود و هنوز داشت اطراف بخاري بابا را صدا مي زد! بعد ديدم چند نفر همسايه در حيات را مي کوبند، در را باز کردم براي کمک به من آمده بودند، هنوز براي آنها قضيه را نگفته بودم که همسرم هم با عجله به خانه برگشت، بالاخره در را باز کردند و من کودکم را با مچ باندپيچي شده ام بغل کردم.
اين يک روايت بود، هر کدام از 110 نفر زخمي ديگر و هزاران نفر از مردمي که در گير اين حادثه بودند احيانا چنين روايتي دارند، داستان ديگر قابل گفتن در اينجا روايت يک دختر بچه دانش آموز مقطع راهنمايي بود، او گفت من از مادرم خداحافظي کردم، نسبت به روزهاي ديگر کمي در رفتن به مدرسه تاخير داشتم، وسط راه پله بودم، -خانه اين دختر در طبقه دوم يک ساختمان بود که حدود دوازده پله تا کوچه فاصله داشت- وقتي زلزله آمد اول نفهيدم داستان چيست، شروع کردم به برگشتن، پله ها را دوتا يکي دويدم تا خودم را به مادرم برسانم، هنوز به پله آخري نرسيده بودم که يادم آمد زلزله است و شايد بايد مثل زلزله نوروز چند سال پيش که توي خونه پدربزرگ همه دويده بوديم بيرون حالا هم بايد مي رفتم بيرون، خلاصه دوباره شروع کردم به دويدن روي پله ها! وقتي رسيدم جاي اولم يعني وسط راه پله، زلزله تمام شده بود! اما من هنوز مي لرزيدم و مي ترسيدم، تازه جيغ و دادم شروع شد، نشستم و سرم را بين دو دستم گرفتم و شروع کردم به گريه، بعد ديدم مادرم خودش را بالاي سرم رسانده!
خوب زلزله چيست؟ اگر بخواهيم از ديدگاه زمين شناسي، فيزيک و علوم ديگر به اين پرسش پاسخ بدهيم بحث ما از علوم اجتماعي خارج شده است.

اهميت روايت ها در تحقيقات کيفي علوم اجتماعي
رخداد زلزله براي علوم اجتماعي قالبي بهتر از اين روايتها ندارد، اگر بخواهيم از منظر انسان شناسي و ديگر علوم اجتماعي به بررسي چنين رخدادي بپردازيم مي بينيم تمام زندگي ما موجودات بشري جز مقداري «روايت» نيست، اينجا مهم نيست چه اتفاقي افتاده است، مهم نيست زلزله از نظر معيارهاي عيني و فيزيکي و زمين شناختي چه بوده است، چند ريشتر بوده يا در عمق چند کيلومتري زمين رخ داده است، جهت آن در کدام يک از قالب هاي زلزله شناختي (مثل امواج S، L، P، R و..) مي گنجد.
آنچه براي علوم اجتماعي اهميت دارد روايتي است که از اين حادثه براي مردم شکل مي گيرد، انسانها از طريق اين روايتها زلزله را مي فهمند، درک و احساس مي کنند، تحليل مي کنند، بازگويي همين روايت ها انسان را به نتيجه گيري و تعميم درباره زلزله هاي ديگر هم مي کشاند.
روايت (Narrative) مشتق از اسم لاتين Narrario به معني حکايت يا داستان و فعل Narrare به معني بيان حکايت و تعريف داستان است. ترجمه دقيقتر آن به فارسي «روايت» است، اما گاه در برخي منابع (مثل پوراحمد و شماعي 1384) به «داستان» هم ترجمه شده، به نظر من بهتر است در برابر واژه Narrative به همان واژه «روايت» بسنده کنيم، و «داستان» را طبق سنت معمول، معادلي براي Story بدانيم.
اصطلاح Story معادل و مترادف Narrative است اما واژه نخست معمولا در ادبيات و هنر کاربرد دارد و واژه Narrative در پژوهشهاي اجتماعي (Torill Moen, 2009)
يک روايت سکانسهايي از يک ماجرا يا ماجراهايي را در خود دارد که براي راوي يا شنونده اش اهميت دارد، حالا اين روايت و ماجرا ممکن است فقط چند دقيقه يا حتي ثانيه از زندگي يک نفر باشد و ممکن است تمام عمر يا حتي زندگي نامه چند نسل را بازنمايي کند. به هر حال آنچه روايت ها را با اهميت کرده اين است که ما در علوم اجتماعي قادر به بازآفريني رخداد مورد نظر نيستيم و چاره اي جز پرداختن به همين «بازنمايي» ها نخواهيم داشت.
«ما انسان ها از طريق داستان هاست که زندگي مي کنيم، به خاطر مي آوريم، روياپردازي مي کنيم، به سخن ديگر ما اين جهان وحشي مان را با روايت رام مي کنيم، جريان شناور و پر ابهام تجربه را تا حدي قابل فهم مي سازيم، انسان يک موجود داستان باف است، روايت ها گريز ناپذيرند» (Reck, 1993)
روايت ها را مي توان هم مي توان به عنوان محصولي از کنش متقابل فرد و جامعه تحليل کرد، يعني آن را مخلوقي از شرايط فردي و اجتماعي سازندگان روايتها دانست و از طريق آن به دنبال شناخت فرد و جامعه بود، و هم مي توان آنها را سازنده فرد و جامعه دانست و بنابراين شرايط و وضعيت کنوني يک فرد يا جامعه را در روايتهاي ايشان ريشه يابي کرد. به عبارت صريحتر روايتها هم خالق هستند و هم مخلوق!
Reck در مقاله اي که در سال 1993 نوشته مدعي است در بيست سال گذشته –يعني نسبت به زمان ما تا چهل سال پيش- تمرکز بر روايت يا داستان از ميدان ادبيات و نقد ادبي خارج شده و به علوم زبان شناسي، فلسفه، تاريخ، علوم اجتماعي و مخصوصا انسان شناسي منتقل شده است. به گفته وي فرانسوي ها نام اين جنبش را La Narratologie نهاده اند. (همان)

پيش فرض هاي اصلي در تحقيقات روايي
به نوشته توريل موين، تحليل روايت و تحقيق روايي مبتني است بر سه پيش فرض:
1- نوع بشر تجربه هاي شان را از جهان در قالب روايت ها سازماندهي مي کنند.
2- داستان ها و روايت ها وابسته اند به تجارب گذشته و حال فرد، ارزشهايش، آنهايي که داستانها خطاب به ايشان بيان مي شوند، زمان و مکان گفته شدن و به طور خلاصه آنها را بايد در ارتباط با همبافت اجتماعي شان تحليل کرد.
3- بيشتر پژوهشگران مدعي هستند در روايتها چند صدايي وجود دارد بنابراين خيلي بهتر از روشهاي کمي که فقط بازتاب بخشي از واقعيت هستند مي توانند به ما کمک کنند. (Torill Moen, 2009)
به نظر من اين چند صدايي وقتي در تحقيق روايي کاملا برجستگي مي يابد که موضوع پژوهش قهرمان اصلي و نقش اول داستان نباشد. به عبارت بهتر اگر ما از راوي بخواهيم درباره واکنش خودش يا دوستش صحبت کند (نقش اول او يا دوست او باشد) اما فرد موضوع پژوهش ما کس ديگري باشد که در حاشيه روايت بدان اشاره مي شود (هر فردي غير از فردي که نقش اول روايت را دارد) چند صدايي و صداقت در تحليل ما نمود بارزتري مي يابد.
اما «توريل مويين» اساس اين پرسش که روايت ها راستند يا ممکن است دروغ باشند را قبول ندارد و معتقد است اگر به تحقيقات روايي از اين نظر بنگريم که افراد تجاربشان را در داستان هايي که مي سازند بيان مي کنند و بپذيريم که اين داستانها تحت تاثير گذشته، موقعيت و ارزشهاي فردند، ديگر پرسش از راست يا دروغ بودن روايت معنا ندارد. يک روايت مي تواند موضوع تحليل ما باشد چه ساخته و پرداخته ذهن فرد باشد و چه ريشه در واقعيت داشته باشد (همان)
اين سخن «موين» يادآور تعبير «مريل» است که در بيان نقش و اهميت روايت در علوم اجتماعي مي گويد: Doing is saying, Saying is doing کردار گفتارست و گفتار کردار! (Merrill, 2007) و منظورش اين است براي ما روايت ها مهمند نه خود حادثه ها.
اما فليک در برشمردن محدوديت ها و کاستي هاي تحليل روايت معتقد است: «در مجموع تحليل هايي که به شوتس ارجاع مي دهند درباره کيفيت واقع نمايي داده هاي کيفي اغراق مي کنند. تاثير بزنمايي بر آنچه نقل شده است، کم تر از ميزان واقع در نظر گرفته شده و در مقابل، امکان استنباط رويدادهاي واقعي سرگذشت افراد بيش از حد برآورد شده است.» (فليک، 1387، ص 373)
وي سپس تلفيق تحقيق روايي به شيوه هاي تحقيق و تحليل ديگر يکي از راهکارهاي رفع اين کاستي مي داند، و با اين حال در نهايت معتقد است پرداختن تحليل روايت به «موردهاي منفرد» ما را از دست يافتن به تعميم و تحليلي فراتر از «بازسازي و مقايسه چند مورد محدود» ناتوان مي کند. (همان)

مصاحبه روايي
بديهي است روش معمول در گردآوري داده هاي لازم براي تحليل روايت «مصاحبه» است که در اينجا بيشتر نوع خاصي از آن که به Narrative Interview مشهور است کاربرد دارد که در ترجمه فارسي آن معمولا از اصطلاحاتي چون مصاحبه روايي (فليک 1387) يا مصاحبه روايتي (حريري، 1385) به استفاده است.
هرمانز در تشريح مصاحبه روايي مي گويد: «در مصاحبه روايي از فرد مطلع خواسته مي شود سرگذشت موضوعي را که خود در آن شرکت داشته في البداهه روايت کند.. پرسشگر فرد مطلع را وا مي دارد تا موضوع مورد نظر را در قالب داستان به هم پيوسته اي از رويدادها از ابتدا تا به انتهاي آن بازگو کند» ( Hermanns 1995 به نقل از فليک 1387)
اگر در مصاحبه روايي از روايتگر خواسته شود داستان خود را در محور يک واقعه سازماندهي کند، به آن مصاحبه واقعه مدار يا اپيزوديک گفته مي شود (فليک 1387 و حريري 1385)
در هر صورت آنچه گردآوري مي شود مي تواند از جنبه هاي مختلف زبان شناختي، انسان شناختي، روان شناختي و.. مورد توجه و تحليل قرار بگيرد.
مريل در مقاله اي تحت عنوان «داستانهاي روايت: کاربرد بين رشته اي روايت در علوم اجتماعي» به مساله بين رشته اي بودن تحقيق روايي و لزوم بهره گيري از ديدگاههاي رشته هاي مختلف در تحليل روايت پرداخته است (Merril 2007)
به راستي به نظر مي رسد حق با مريل است و نمي توان يک روايت را از منظري انسان شناختي مطالعه کرد بدون آنکه گذاري بر ويژگي هاي زبان شناختي و روان شناختي آن روايت داشت.

نتيجه گيري و چکيده: سه پيش فرض اساسي تحليل روايت عبارتند از 1- انسان جهان را از طريق روايت ها سازماندهي مي کند 2- روايت بازتاب محيط و شرايط فردي، اجتماعي، طبيعي و.. است 3- در روايت چند صدايي وجود دارد. بنابراين علوم اجتماعي براي مطالعه مردم و جامعه ناچارست به تحقيق و تحليل در اين روايتها بپردازد، هم از آن جهت که يک روايت محصولي از شرايط فردي و اجتماعي است و هم از اين جهت که روايتها بر شرايط فرد و جامعه تاثير مي گذارند.
شيوه اصلي گردآوري داده هاي مورد نياز در تحقيق روايي نوعي از مصاحبه است که در آن مصاحبه گر از مشارکت کنندگان مي خواهد روايت خودشان را براي وي بيان کنند، در اين نوع مصاحبه که بدان «مصاحبه روايي» گفته مي شود محقق دخالت بسيار کمي دارد، يک مصاحبه روايي ممکن است شامل تمام داستان زندگي يک نفر يا حتي زندگي چند نسل باشد، اگر در مصاحبه روايي از روايتگر خواسته شود داستان خود را در محور يک واقعه سازماندهي کند، به آن مصاحبه واقعه مدار يا اپيزوديک گفته مي شود.
در هر صورت تحليل يک روايت غالبا «بين رشته اي» است، آنچه گردآوري شده است مي تواند از جنبه هاي مختلف زبان شناختي، انسان شناختي، روان شناختي و.. مورد توجه و تحليل قرار بگيرد.

منابع:
منابع لاتين:
 Merrill, Bryce John, (2007) Stories of Narrative: on social Scientific Uses of Narrative in Multiple Disciplines, Colorado Research in Linguistics, June 2007, Vol 20, Boulder: University of Colorado,
 Moen Torill, (2009) Reflection on the Narrative Research Approach, in: Life Story Research, vol 1, Edited By: Barbara Herrison, SAGE Publication, First Printed: pp. 291-308,
 Reck, Gregory G, (1993), Narrative and Social Science; Reclaiming the Existential, Issues in Integrative Studies, No. 11, pp.63-74

منابع فارسي:
 حريري، نجلا، (1385)، اصول و روشهاي پژوهش کيفي، تهران: دانشگاه آزاد اسلامي، واحد علوم و تحقيقات، چاپ اول
 فليک، اووه (1388)، درآمدي بر تحقيق کيفي، تر: هادي جليلي، تهران: نشرني، چاپ دوم
 کريستين، جي. استر برگ، (1384)، روشهاي تحقيق کيفي در علوم اجتماعي، تر: پوراحمد-شماعي، يزد: دانشگاه يزد، چاپ اول

۱ دیدگاه»

  کنگاور شهر تمدن و تدیننوشته‌ی در

درود …

زندگي بافتن يک قاليست
نه همان نقش و نگاري که خودت مي خواهي
نقشه را اوست که تعيين کرده
تو در اين بين فقط مي بافي
نقشه را خوب ببين
نکند آخر کار
… … قالي زندگيت را نخرند … …

از اينکه يکي از بينندگان وبلاگ زيبا و جالب شما هستم بسيار خوشحالم و اميدوارم هميشه موفق و پيروز باشيد.

شاد شاد شاد باشيد

اگه مايل به تبادل لينک هستيد وبلاگ «کنگاور شهر تمدن و تدين» را با همين نام لينک کنيد و اطلاع بديد تا با کمال ميل وبلاگ زيباي شما را لينک کنم

بدرود …


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.