ابراهیم خدایی: پیشتر با خواندن مطالبی با قلم آقای سامان فرجی دورادور در جریان دغدغه های ایشان درباره مصیبتهای اجتماعی و فرهنگی «سدسازی» در سرزمین های لرنشین قرار گرفته بودم، اما هیچگاه فکر نمی کردم «قلم» تا این حد از بیان «درد» و «دغدغه» قاصر باشد. این دوست عزیز فیلم مستندی که خودشان به همراهی دوستانشان در انجمنهای آسماری، تاریانا و بوم و آب آفتاب تهیه کرده اند را در اختیارم نهادند و به راستی دریافتم شنیدن (و از آن بدتر خواندن) کی بود مانند دیدن (و تازه دیدن از پشت مانیتور و بواسطه دوربین و تجهیزات و تیمی نه چندان متمکّن و به سخن دیگر نه چندان حرفه ای)!
به نقل از نشریه اینترنتی لور: http://loor.ir/News.asp?nid=3300
صحنه هایی دیدم از خودخواهی بی محابا و ناشیانه ای که انسان بدان گرفتار شده و خودخواهانه نام آن را «مدرنیسم، ترقی و تمدن» نهاده، هرکس را هم که سر تعظیم در مقابلش فرود نیاورد یا متهم به عقب ماندگی و واپسگرایی می کند، یا متهم به نادانی و دیوانگی! در طول هزاران سال سابقه فرهنگ بشری، انسان همیشه حقی برای غیر خودش قایل بود، حتی آدمخوارترین مردم بدوی نیز بالاخره توتمی داشتند که گوشت آن را نمی خوردند، در تمام فرهنگها طبیعت غیر انسان هم حق و حقوقی دارد، حتی در فرهنگ طایفه های هیزم شکن و زغال فروش هم درختان مقدسی هستند که اجازه بریدن آنها را نداریم، حیواناتی که کشتنشان ناپسند است، مردگانی هستند که حرمتشان وجوبی دارد، اما مردم به اصطلاح مدرن امروز نه حقی برای جانداران غیر خود قایلند و نه حرمت درگذشتگان خود را پاس می دارند، و نه در اندیشه آیندگان خویشند! خود را صاحب زمین و زمان و طبیعت می دانند، هرکس جز خواست ایشان را بخواهد «وحشی» می نامند، برای جانوران وحشی (به زعم ایشان)، جایگاهی مناسبتر از باغ وحش به رسمیت نمی شناسند و برای فرهنگ های وحشی (باز هم به زعم ایشان) مکانی محترمانه تر از موزه در نظر نمی گیرند!
آری! ما چه می شنویم؟! یک سد ساخته می شود، چرا؟ برای پیشرفت و توسعه و تمدن، برای تامین برق شهر و کارخانه ای، در کجا؟ خوزستان، بختیاری، لرستان، قمرود، تونل کوهرنگ، گتوند، کارون 1، 2، 3 و..! مرتفعترین سد جهان! چه افتخار بزرگی! ما می شنویم اینها همه برای توسعه و ترقی مملکت است! و اگر کسی هم مثل سامان و مجتبی گهستونی و.. گهگاهی اعتراضی بکنند آنقدر متهمشان می کنیم به مخالفت با توسعه و ترقی، و به واپسگرایی و بهانه جویی..و احیانا به مخالفت با وحدت و امنیت ملی!
پیشاپیش بگویم بنده میان موافقت و مخالفت با برخی مویه ها و زاری های برخی دوستان بر سدها، بزرگراه ها (نمونه اش را در مطلب جناب میرهاشمی درباره آزادراه خرمزال بخوانید) در تردید و ترددم! یک روی ماجرا آزادراه و سد و تغییر و تحولی در وضع اقتصادی و اجتماعی منطقه است، و روی دیگر..
چندی پیش هم از یکی از شبکه های سیمای سراسری گزارشی دیدم از پیشرفت کار تونل کوهرنگ، با این تیتر که «گلوی تشنه زاینده رود چشم به راه آب گوارای کوهرنگ». در این فیلم حرفه ای و با کیفیت، به هزینه صدا و سیمای ملی با چگونگی و مزایای بیشمار این طرح برای بخشی از مردم کشورمان آشنا شدیم، اما راستی «سامان» هم حق دارد بخش های دیگری از این واقعیت را با دوربین و هزینه شخصی خودش به تصویر بکشد! البته موضوع فیلم مورد بحث ارتباطی با تونل کوهرنگ ندارد بلکه به یک طرح آبی دیگر در استان مجاور، خوزستان، می پردازد.
فیلمی که سامان ساخته است «آو زیادی» نام دارد که باید آن را «فراوانی آب» و در برخی گویش ها «سیل» ترجمه کنیم. موضوع این فیلم به تصویر کشیدن بخشی از یک فاجعه فرهنگی است که به دنبال آبگیری یکی از طرح های پرآوازه آبی کشور در استان خوزستان (سد گتوند علیا) رخ خواهد داد.
دریچه دوربین کوشیده است متوجه تاریخ و فرهنگ و طبیعتی بشود که زنده است بوی زندگی و سبزی آن را حتی می توان از طریق یک فیلم استشمام کرد، تاریخ و فرهنگی که به زودی زود باید زنده به گور شود! آداب، گویش، باورها، دستبافته ها، معماری، شیرهای سنگی، مافه گه ها، کوشک ها، سنگ قبرهای قدیمی که یک آدم غیر کارشناس هم می تواند بدون هیچ کاوش و تلاشی نمونه های چند صد ساله اش را از روی تاریخ مندرج بر آن تشخیص دهد، و البته اگر یک تیم باستان شناس از منطقه دیدن می کرد قطعا آثاری نفیستر می یافت، هزاران درخت، درختان مقدسی که در باور مردم منطقه هرکس بدانها آسیبی برساند به مصیبتی گرفتار خواهد شد (و اینجا چه هشدار آشکاریست برای سدسازان و از آن مهمتر برای انسان مدرن که حرمت هیچ چیز را نگه نمی دارد)، جانوران وحشی و اهلی، گله های گوسفند و بز، آرامگاه حالو زال و.. مردم!
مردم و فرهنگی که جاری است، جوانی می گوید زمین های ما را فوقش هکتاری هشت میلیون تومان قیمت گذاشته اند و چه بسا از منظر معیارها و کارشناسی های سدسازان ما بیش از این نیارزد، ولی این تمام آن چیزیست که این جوان از نسل های پیشینش به ارث برده است و حاضر به فروش آن نیست، او روی این زمین زندگی می کند و حاضر نیست زندگی اش را با معیارهای دولتی و شهری قیمت بگذارد، مگر ما زمین خودمان را با معیار او قیمتگذاری می کنیم؟ این هشت میلیون برای او که به زودی در حاشیه «اهواز» یا «دزفول» یا «شوشتر» تحقیر خواهد شد یک ماشین سواری مدل پایین است تا بتواند با مسافرکشی پولی به عنوان قوت لایموت در بیاورد! و به کنایه بشنود که «تازه گاو و گوسفندش را فروخته و این ابوتیاره را خریده و آمده شهر!» در کلان شهر اهواز چند متر زمین هم نمی کند تا بتواند زندگی آبرومندی برای خود دست و پا کند، خریدن ابعاد عزت و شرافت یک آدم به هکتاری هشت میلیون تومان یک کلاهبرداری ناجوانمردانه است.
در سکانس دیگری، کهنسالی با عجز و التماس اعلام می کند حاضر نیست محل زندگی اش را بفروشد! گزارشگر از او می پرسد که با پنجاه تا هشتاد میلیون تومان پولی که در ازای خانه کاهگلی و زمینهای کشاورزی اش به او داده خواهد شد چه می کند؟ او با حسرت و افسوس و عجز و درماندگی اما با یک خردمندی و فرزانگی قابل تحسین از آینده و «سرپیری» نه چندان دلپذیرش پرده بر می دارد: اگر بتوانم یک خانه در اهواز می خرم! اما .. کاری ندارم، نمی دانم چه باید بکنم، بچه هایم هم کاری نخواهند داشت، پسرم شمردن هم بلد نیست!
پیرمردی با حسرت می گوید «بیش از صدهزار نفر مزار اینجاست» گزارشگر می گوید «مرده که دیگر مرده است، چه اشکال دارد مزاری برود زیر آب؟» پاسخ می شنود «مرده است؟ روح که دارد، حق که دارد» دیگری مدعی است «زندگی آباء و اجدادی من اینجاست!» او با همین عبارت ساده می خواهد این را بگوید که گیرم پول زمین مرا بدهند، آیا خاطرات هشتاد سال زندگی و دلبستگی من به شغلم، درختانم و گوسفندانم را هم پرداخت خواهند کرد؟
در فرازی دیگر دوربین، روستایی بزرگ، اما خالی از سکنه را بنام «سربیشه» به تصویر می کشد که به قول یکی از همراهان، قبرستانش نشان از قدمت چند صد ساله اش دارد، راستی چرا خالی از سکنه است؟ به خاطر بی آبی! چه طنز جالب و سیاهیست! اول مردم یک روستا به خاطر «محرومیت» و بی آبی روانه شهر می شوند، ده-بیست سال بعد مردم روستای مجاورش به خاطر «فراوانی» و پر آبی دوباره باید از بومزاد خویش دل بکنند!
راستی چقدر مهم است این مردم، روستاها، فرهنگ و معماری ساده، سنگ قبرها، مافه گه ها و بردشیرهایی که روایتگر شیرمردی یا خانی و تصویرگر خاطرات قومی و ایلی باشند؟ چقدر مهم باید باشد تا اگر نه به یک مساله ملی و جهانی ، دست کم به یک اعتراض محلی و منطقه ای بیانجامد!
فراموش نکنیم در همین چند سال اخیر خود بختیاری ها علیه «سد سیوند» و تهدیدی که ممکن بود رطوبت آب آن به خاطرت نزدیکی آن به آرامگاه کوروش متوجه آن اثر تاریخی بکند چه اعتراضی کردند، هزارها کیلومتر مسافت را برای اعتراض طی کردند، دستگیر شدند و پرونده دار شدند، بنده آن اعتراض و حساسیت را می ستایم، اما به نوبه خودم سکوت دربرابر به زیر آب رفتن این همه عنصر فرهنگی و تاریخ و خاطره مردم را پسندیده نمی دانم. اگر آرامگاه کوروش میراث ملی است آیا این صدهزار مزار و این مردم و درختان و روستاها و فرهنگ رنگارنگشان چیزی غیر از میراث ملی است؟ اگر مزار کوروش حق دارد بماند آیا مردم و مزارهای منطقه «آب مایک» چنین حقی ندارند که بمانند؟
آیا نباید سازمان میراث فرهنگی و دیگر نهادهای مرتبط حداقل نسبت به ثبت و ضبط و تصویر برداری از این قربانیان اقدامی به عمل آورند؟ چرا وبلاگ نویسان، رسانه ها و روزنامه های غیر دولتی در این زمینه سکوت کرده اند؟ چرا لااقل لربلاگها آنقدر که نسبت به سد سیوند حساسیت نشان دادند توجهی به سد گتوند نشان نمی دهند؟
یاد صحنه ای از سریال «قهوه تلخ» افتادم! چه طنز تلخی است وقتی به یاد می آوری روزی اجانب به گردانندگان سرزمین ما وعده لای روبی رودخانه های جنوب را می دادند تا مردم را از شر ماده بد بوی نفت خلاص کنند (و البته در این طنز مبالغه بجایی هم هست) و بدین بهانه طلای سیاه را چپاول می کردند، اما فرهنگ جاری مردم ما که با طلا نمی توان بر آن قیمت نهاد مثل همان نفت بد بو، برای توسعه و ترقی و در اثر سدسازی و تولید برق و زرق و برق تمدن و شهر نابود می شود، روزی ما هم طنزی خواهیم شد تلخ!
به راستی میزان سرمایه گذاری برای ساخت یک سد بدان عظمت چقدر است؟ آیا نمی شد به آن هزینه سرسام آور درصدی هم برای «فرهنگ سازی» اختصاص داد، به قول یکی از دیالوگهای فیلم آیا نمی شد از این همه اثر تاریخی و فرهنگی لااقل عکسی گرفت و یک مستند سازی علمی و حرفه ای انجام داد؟ آیا نمی شد به جای دادن مقدار اندکی پول نقد به روستاییان و رها کردن آنها به امان خدا، مدت زمان بیشتری تامل و تحمل کرد و کوشید بافت مناسب زندگی سنتی ایشان را در منطقه ای مجاور احیا کرد؟ آیا نمی شد همانطور که با ساخت فیلمهای آنچنانی در مدح و ستایش این حرکتهای رو به توسعه و ترقی، با مردم و فرهنگی که زیر گام این بلدوزر مدرنیسم له می شوند هم لااقل عکس یادگاری گرفت؟
بخش پایانی این فیلم کلیپ زیبایی است از تصاویری از مردم، طبیعت و فرهنگی که به زودی زیر آب خواهد رفت، نغمه ای که برای این کلیپ در نظر گرفته شده، انتخاب بسیار زیبنده ایست: ترانه عبدممد للری، آری! سرزمین «آب مایک» همراه ترانه ها، باورها، اساطیر، آداب و رسوم، مردم، طبیعت، خاطرات و عشقهایش زیر آب خواهد رفت.
در همین زمینه:
:: معاونت پژوهشی دانشگاه شوشتر: آبگیری سد «گتوند علیا» موجب صدمات جدی میشود
:: سد و تونل سوم کوهرنگ تهدیدی بر هویت و منابع زندگی ساکنان چهارمحال و بختیاری و خوزستان
:: آرامگاه «هالوزال» به زیر آب خواهد رفت
:: جمعی از خسارتدیدگان سد گتوند علیا: وزارت نیرو به ما شبیخون زده است
سلام هم تبار …………
درسته سالها سالها از سرزمین اجدادی دور بوده ام اما هنوز تنم بوی شیر و دوغ داغ دود گرفته میده …
هنوز من هستم خواهر حماسی قدمخیر …..
سیصد و شصت سال است آواز لری سر نداده ام ……..
درود برشما